خرید بک لینک
جیگرمو سوزوندی از ته نه تنها چشمام تمام وجود گریه میخواد... اگه بگم چشام برا اشکایی که برا تو میریختم تک شده دروغ نگفته ام اما... دیگه تحمل ندارم، خاری رو تحمل ندارم، اذیتم کردی خیلی...من هیچ بدی برات نخواستم حتی نفهمیدی چی گفتم... از این سوختم که نفهمیدی چی گفتم چشات رو بستی و هست و نیستم رو یه شبه به باد دادی... تو تمام این روزا فقط این جمله ات ته عذابهههههههههههههههههههه 7 سال منههه ته تهش (من با خودت کشوندی پایین) من تو رو کشوندم پایین منننننننننننننننننن آخ که حتی مرهم خودمم ازم گرفتی... بغض خفه گلوم کی میخواد راهی به چشمای خشکم پیدا کنه... پر از دردم پرر

برچسب: نویسنده: ابوالفضل فراهانی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 19:16

اگه یه روزی یه جای یادت اومد من یان وبلاگ رو برا تو ساختم که بنویسم

اینجا بیا برات بگم چه به روز زندگی من آوردی نیستی که برا خودت بگم که تو هم تحقیرم کنی با حرفات که حتی من تحقیراتم میشنیدم و بازم سعی میکردم باهات حرف بزنم و بگم و بگم بگم

ببین من نابودم...

برچسب: برای تو,برای تو برای چشمهایت,برای تو مینویسم,برای تو جیدال,برای تو و خویش چشمانی,برای تولد,برای تولد شوهرم چیکار کنم؟,برای تولد شوهرم چی بخرم؟,برای تو که دربندی,برای تو شهاب تیام, نویسنده: ابوالفضل فراهانی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 19:16

صفحه بندی